تبلیغات
نغمه‌ای از یخ و آتش - انتقال به winterfell.ir - ایگان بی اژدها!
چهارشنبه 8 خرداد 1392

ایگان بی اژدها!

   نوشته شده توسط: M.M. Stark    نوع مطلب :دلنوشته ها ،

سلام به همه عزیزان

قبل از هر چیز لازمه بابت این غیبت یک هفته‌ای از همه شما عذرخواهی کنم. یک هفته بطور کامل از دنیای نغمه فاصله گرفتم و تمام فعالیت‌های نغمه‌ای خودم رو به حالت تعلیق درآوردم. اما حالا برگشتم و می‌خوام مثل همیشه هرچی که هست رو با شما درمیون بذارم. پس با من همراه باشید.

اول: میتونم با قاطعیت بگم که از روز 31 تیرماه سال 91 که بطور جدی فعالیت نغمه‌ای خودم رو با راه‌اندازی این وبلاگ شروع کردم، تا به امروز هیچ روزی نبود که در اون بطور کامل از دنیای نغمه فاصله گرفته باشم. در تمام روزهای این ده - یازده ماه گذشته یا در حال ترجمه کتاب بودم،‌ یا ویرایش و صفحه بندی می‌کردم، یا تو این وبلاگ یا سایت وستروس مطلب می‌نوشتم، یا دست کم مشغول خوندن کتاب سوم بودم. اصولاً من آدمی هستم که وقتی عاشق چیزی بشم، خودم رو درش غرق می‌کنم. تو این یک سال گذشته عمیقاً در دنیای نغمه غرق شدم. ترجمه بیست و خورده فصل از کتاب سوم، مشارکت در ترجمه و دو مرحله ویرایش جلد دوم از کتاب اول بازی تاج و تخت با همکاری میلاد، شروع ترجمه «دانک و اِگ» ‌گذاشتن بیش از دویست پست تو وبلاگ و چند پست و مطلب دیگه تو سایت وستروس و ترجمه چندین و چند مقاله و مصاحبه و نقد و .... و در نهایت ترجمه چند فصل از کتاب چهار و ارسال صدها ایمیل مرتبط به دنیای نغمه به کلی از شما عزیزان و ... همه اینها نتیجه این مدت تلاش من تو دنیای نغمه ایرانیه. در روزهای گذشته بر اثر یک اتفاق تلنگری به من زده شد که کمتر از یه شوک نبود. نمیخوام اون ماجرا رو شرح بدم اما نتیجه این شد که یهو ترسیدم که نکنه من «معتاد نغمه» شدم؟!! باورکنید که این حرف یه شوخی نیست. همونطور که الان دیگه اعتیاد به اینترنت شوخی نیست. شک کردم که نکنه عشق نغمه مثل یه وابستگی افراطی و روانی به جونم افتاده و خودم خبر ندارم! این فکر چند روزی منو آزار داد تا اینکه تصمیم گرفتم خودم رو امتحان کنم. یک هفته بطور کامل و مطلق از دنیای نغمه و همه سایت‌های مرتبط با اون دور بودم و اجازه دادم که بطور کامل از این فضا فاصله بگیرم. اما خوشبختانه جز دلتنگی طبیعی هیچ گونه عارضه‌ دیگه‌ای همچون خماری و بدن‌درد و.... مشاهده نشد!!

 

دوم: دلیل اول فقط یکی از انگیزه‌های من برای این غیبت یک هفته‌ای بود. دلیل دوم رو یک هفته پیش به نریمان عزیز گفتم. قبلاً هم به شما عزیزان گفته بودم که مشغله زندگیم زیاده. حجم کار و نوع شغلم و فاصله بسیار زیاد محل کار و محل زندگیم،‌ فرصت‌های بسیار محدودی رو برام باقی گذاشتن. اما من با وجود اینها همیشه به زور هم که شده برای نغمه جا باز کردم. از فرصت‌های خیلی کوتاه بین انجام کارها، وقت نماز و نهار، تو مترو، ساعت‌های کوتاه استراحت در منزل و روزهای تعطیل و حتی فرصت دستشویی!!! من برای این عشقم بی‌جیره و مواجب(و البته بی هیچ منتی) از فرصت‌ استراحتم زدم تا بهش برسم. اما در هفته‌های اخیر احساس خستگی روانی شدیدی سراغم اومد. فعالیت نغمه‌ای من فقط هر روز مطلب گذاشتن تو این وبلاگ و پاسخ به نظرات دوستان نیست. علاوه بر این من دارم کتاب چهارم رو ترجمه میکنم و با سایر همکاران ترجمه هم تو یه محیط دیگه همفکری و برنامه ریزی دارم. در مورد احتمال ترجمه کتاب سوم و شرایط انجام اون با همکاران مشورت دارم و تازه، دارم روی....... کار می‌کنم. شدت این مشغله‌های متعدد فکری باعث شده بود که حس کنم دارم از خودم جا می‌مونم. این روزهای آخر به حدی تمرکزم رو از دست داده بودم که حتی نمی‌تونستم یه خط هم از کتاب چهار ترجمه کنم. واقعاً به این نتیجه رسیدم که نیاز به استراحت اساسی دارم. نیاز دارم یه مدت بطور کامل از دنیای نغمه فاصله بگیرم تا دوباره بتونم اون عقب افتادگی از خودم رو جبران کنم. از اینها که بگذریم همش از این ترس دارم که نکنه یه روزی واقعاً کم بیارم و دیگه ببرم.

 

سوم: یه دلیل دیگه هم که شاید در این تصمیم مؤثر بود، ایام امتحانات بود. به خودم گفتم بذار یکم توجه خوانندگان رو از این وبلاگ دور کنم تا دوستان بهتر به درس و امتحانات خودشون برسن. نمیدونم چقدر مؤثر بوده. چون آمار بازدید وبلاگ تو این یک هفته که تغییر چندانی نکرده!!


اما یه نکته

این خیلی بده که یه همچین کاری و یه همچین وبلاگی صرفاً وابسته به یه نفره. اگه اون یه نفر به هر دلیلی نباشه کل این حرکت متوقف میشه. خیلی از این غصه می‌خورم که چرا باید بار همه اینها به دوش یه نفر باشه؟ با وجود کمک‌های گاه به گاه برن استارک عزیز،‌ بازهم بدون من این وبلاگ عملاً تعطیله. اونوقت دوستان از من انتظار دارند که این وبلاگ به سایت تبدیل بشه!! واقعاً نمی‌دونم اونهایی که توانایی کمک کردن و مشارکت دارند، کی می‌خوان یه خورده به خودشون زحمت بدن؟! باور کنید وضعیت امروز من مثل وضعیت یه پیکانه که می‌خواد با سرعت یه بنز حرکت کنه. شاید تا یه مدت به هر ضرب و زور و زحمتی که باشه خودش رو در اون حد نگه‌داره،‌ اما بالاخره تو همین روزهاست که موتورش بترکه و واسه همیشه از حرکت وایسه!!! مثل خیلی پیکان‌های دیگه تو سایت‌ها و وبلاگ های دیگه دنیای فانتزی.

من ایده‌های خیلی بلندپروازانه‌ای تو سرم دارم. دنیای فانتزی‌های ترجمه نشده و اصولاً ادبیات فانتزی خیلی بزرگ‌تر و وسیع‌تر از هفت پادشاهیه. اما من اگر ایگان تارگرین هم باشم، بدون کمک خواهرها و اژدها‌ها حتی نمی‌تونم پامو از دراگون‌استون بیرون بذارم!!

مثل همیشه دوست دارم باهام حرف بزنید.

خیلی زود دوباره مطالب جدید تو وبلاگ قرارمیگیره.

Can you increase your height by stretching?
شنبه 1 مهر 1396 12:15 ب.ظ
I think that everything said made a great deal of sense.
However, what about this? suppose you were to write a killer
title? I mean, I don't wish to tell you how to run your website, however what if you added something
that makes people desire more? I mean نغمه‌ای از یخ
و آتش - انتقال به winterfell.ir - ایگان بی اژدها!
is a little plain. You could look at Yahoo's home page and watch how they write
post titles to get people to click. You might add
a video or a picture or two to get readers excited about everything've written. In my opinion, it would make your posts a little livelier.
Willie
جمعه 16 تیر 1396 06:48 ب.ظ
I think this is among the most significant info for me.
And i'm glad studying your article. However want to commentary on some basic issues,
The site taste is ideal, the articles is actually nice : D.
Excellent task, cheers
bevacqua11.soup.io
سه شنبه 6 تیر 1396 04:17 ق.ظ
Thanks for finally talking about >نغمه‌ای از یخ و آتش - انتقال به winterfell.ir - ایگان بی اژدها!

<Liked it!
Tyson
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:40 ق.ظ
If some one wishes expert view on the topic of running a blog afterward i recommend him/her to
pay a quick visit this web site, Keep up the nice job.
BHW
یکشنبه 27 فروردین 1396 12:56 ب.ظ
I every time used to study piece of writing in news
papers but now as I am a user of web thus from now I am using net for articles or reviews,
thanks to web.
حامد2
شنبه 11 خرداد 1392 11:24 ق.ظ
سلام استارك جان در جواب برادر عزیزو همنامم هدف شوخی و وجهه تمایز بود به همین دلیل بعدش یه چشمك گذاشتم شماهم اینقده سخت نگیر حقیقتش این چند وقته فضای وبلاگ یه كم متشنجه كه به خاطر استانه تحمل پایین همگی ماست بیاییدازاین به بعد با هم دوست ورفیق باشیم وبجای خون دل كردن استارك بهش روحیه بدیم تا باهم بتونیم یه خاكی بسر این دل صاحب مرده كه عاشق نغمه شده بریزیم در مورد كلام بنده چنانچه موجبات كدورت خاطر ایشان شده بنده رسما معذرت میخوام
پاسخ M.M. Stark : مرحبا به این روحیه ورزشکاری!!
حامد
جمعه 10 خرداد 1392 10:57 ب.ظ
سلام
بابت برگزیده شدن، وبلاگتون تبریک میگم. ببخشید بابت تاخیر،کم فعالیت بودم تو نت ...
امیدوارم مزد زحماتت را بیشتر بگیری.


در مورد وبلاگ هم باید بگم، بهترین راه اینه که پیوسته و آهسته پیش بری، اینطوری نه زده میشی، نه از نغمه زیاد فاصله میگیری ... اگر آپدیت نشه، بازدید کننده ها میاد پایین، اگه به خودت هم فشار بیاری، از اینکار زده میشی ...
نظر من این بود






حامد 2 : لازم نیست خودت را تفکیک کنی، ایمیل مشخص می کنه کی هستی یا نیستی ...
در ضمن منظورتون از این جمله می خوام بدونم :
" من اون حامد كه همش سرجنگ داره نیستم "

خصوصن قسمت " همش " را توضیح بدید، ممنون!

(البته اگر واکنش من به یادداشت آقای استارک در مورد نظر من و عصبانبت من بود، به هر طریقی حل و فصل شد و به فراموشی سپرده شد. ولی اگر چیز دیگری دیدید، دوست دارم توضیح بدید، یا اگر حامد دیگه بوده، شفاف سازی کنید، خوب نیست آدم حرفی را بزنه و دلیلی واسش نداشته باشه)
اگر همین یک مورد بوده، به کاربردن " همش " خیلی خیلی غلط است! دقت کنید در گفتارتون
پاسخ M.M. Stark : حامد عزیز. شما هم اینقدر زودرنج نباش. حالا اون حامد دیگه هم یه کلمه گفت. شما نباید سخت بگیری. به قول معروف بیاید باهم دوست باشیم!
بابت توصیه هم ممنون
جمعه 10 خرداد 1392 10:20 ق.ظ
اها این شد ..منو نمیشناسی ..البته منتظر بودم اینو بگی ..یعنی باید هم اینو بگی ..هر ادم سوء استفاده چی دیگه ای هم اینو میگه ..فقط یه کوچولو توضیح بدم که کسی فکر نکنه حق با این موجوده که این پستهای احاسی مسخره رو میگذاره ..این اقا گفت میخواد کتاب 3 رو ترجمه کنه و کاملا به کتاب وفاداره بعد چند وقت گفت نمیرسه و اگه میتونه بقیه کمکش کنن چون داره کلاس میره و از این حرفها منم مثل چند نفردیگه اعلام امادگی کردم و چند فصل تنها یا با یکی از دوستان ترجمه کردیم ولی بازاین اقا بازی دراورد که من وجدان درد دارم واز نظر ترجمه مشکل دارم و.. میگذرم از کلی بازی دیگه که این وسط در اورد وواقعا باید خودتون در شرح میبودید ....اخر سر هم همه رو ترک کرد رفت به هوای چاپ کتاب و کتاب رو افتضاح با ترجمه ی بد بیرون دادن که اصلا ادم نمیفهمه چی به چی شد ..واقعا منتظر بودم دوباره از ترجمه حرف بزنی بهت بگم خیلی نامرد دروغگو هستی من مرتب این جا رو چک میکردم ببینم کی حرف از ترجمه میزنی تا بهت بگم خودت گفتی من دیگه ترجمه نمیکنم و کلی چیز دیگه ..درسته هر کس میتونه تصمیمش رو هر وقت خواست عوض کنه ولی تو یک نفر چند رو داری حداقل من که میشناسمت میدونم ...ترول من ترولم ..والا خوبه ..فقط یه چیز ..انقدر گند نزن .. حالا بیا پست احساسی بده ..نمیخوای بگی مریضی ...نمیخوای بگی کارداری..حنات دیگه پیش من رنگ نداره ..به من یکی که خیلی مدیونی ..حالا بگو نه ...همه هم ببخشنت من نمیبخشمت ..
پاسخ M.M. Stark : از همه دوستان تقاضا دارم که جوابی به این دوست محترم ندن و بزارید این بحث همینجا تموم بشه. منم قصد ندارم همون حرف های گذشته خودم رو تکرار کنم
نریمان
جمعه 10 خرداد 1392 03:15 ق.ظ
خب، به نظرم الان یکمی متعادل‌تر شدی

۱) وقتی آدم فقط روی یه چیزی تمرکز داشته باشه، آدم شدید اشباع می‌شه یا احساس اعتیاد می‌کنه... وقتی آدم چند تا کار مختلف داشته باشه و کم کم از همشون لذت ببره، این مشکل پیش نمی‌آد

۲) خیلی اتفاق شایعیه... گاهی آدم گوشیش رو خاموش می‌کنه، حتی ایمیل هم چک نمی‌کنه تا کسی ازش انجام کاری نخواد و می‌خواد تو آرامش خودش باشه...
همه کارها هم می‌تونن صبر کنن
دقیقا آدم از خودش جلو زدن رو می‌فهمم...

۳) وقتی کسی اطلاع نداره که چرا نیسی، اتفاقا بعضیا بیشتر سر می‌زنن تا ببینن کی ظهور می‌کنی!

۴) خب، این مدل پشتکار تو شدیدا کمیابه!
دقیقا مشخص کن اول دنبال چی هستی...
پاسخ M.M. Stark : به زودی اون متنی رو که باهم صحبتش رو کردیم رو مینویسم و میفرستم
حمید
جمعه 10 خرداد 1392 02:12 ق.ظ
آخه چقد این بامزست
samuel عزیز بعضی ها حکم چیتوز موتوریو دارن
میان ی چی تلاوت میکنن و میرن تو به قضیه به چشم فان بودنشون بهشون نگاه کن و با ی لبخند ساده ازشون بگذر بالاخره تو هر جمعی یکی دوتا نخاله پیدا میشه دیگه طبیعیه
اما استارک عزیزم
فدات شم زیاده روی تو هرکاری مشکل ساز میشه
اونم تو این زمونه که وقت طلاست
ولی شخصا فکر میکنم چون همه زحمات رو دوش خودته و یک تنه داری کارها رو پیش میبری همین در طول زمان موجب خستگی-شاید هم تا جایی پیش بره که دیگه کلا به فکر ول کردن و رفتن بیفتی
ولی از ی طرف عشق داری دوست داری احساس مسعولیت میکنی و ترکش خیلی سخت بنظر میاد
در نهایت بنظر من تایم فعالیتت رو کمتر کنن یا تمرکزت رو روی ی موضوع بزار وبلاگ-ترجمه کتاب-ترجمه مقالات-و یا....سعی کن از افراد دیگه که تواناییشو دارن مخصوصا تو امر ترجمه مقالات و فعالیت وبلاگ کمک بگیری تا هم فشار رو از روی دوش خودت برداری و هم کارها رو بتونی پیش ببری
زنده باشی و پاینده

جمعه 10 خرداد 1392 12:25 ق.ظ
سمندون جان ..اخ نه ببخشید سموئل جان یه لیوان اب بخور خنک شی انقد نسوزی ..اخی ...تو همیشه میپری وسط چیزی به تو مربوط نیست خودتو پاره پوره میکنی یا اینجا نخود آش شدی این اقا استارک خودش زبون داره ..خودش دست داره خودش عقل داره بچه و صغیر هم نیست شما بیای براش سپر بلا بشی ....یاد بگیر هر وقت گفتن خاک انداز تو خودتو وسط بیاندازمن نه شما رو میشناسم نه میخوام بشناسم ...شما هم از دنیا بی خبری نه بنده ..حوصله هم ندارم بگم چرا اصلا دلیلی هم نمیبینم توضیح بدم چون جنابعالی این وسط کلا نخودید..من روی سخنم با استارک بود و بس ..تو نمیخواد یقه چاک بدی منم ناشناس نیستم خودش میشناسه
پاسخ M.M. Stark : اتفاقاً شما برای من هم ناشناس هستین. من از اول هم تمایل نداشتم که به توهین ها پاسخ بدم. نظر شما هم برای خودتون محترم اما من دلیلی نمیبینم که به این سبک حرف زدن شما پاسخی بدم.
از سایر دوستان که از بنده حمایت کردن خیلی خیلی ممنونم و ازتون تقاضا دارم اجازه ندید که رفتارهای ترول منشانه باعث ایجاد تشنج در فضای وبلاگ بشه
همه اون جمله معروف رو شنیدید
به ترول ها غذا ندید!
ممنون
حامد2
پنجشنبه 9 خرداد 1392 11:51 ب.ظ
سلام استارك جان ......اول بگم من اون حامد كه همش سرجنگ داره نیستمدر مورد ادامه ترجمه كتاب سوم استارك جان دستم به دامنت باگذشت 6ماه از وعده خانم مشیری دیگه نباید امید زیادی داشت كه كتابو بیرون بدن بظرم زحمتش افتاده گردن خودتون ترو خدا یه كاری بكن دارم دیونه میشم خدا لعنت كنه این مارتینو بااین كتابش از مواد خدر هم بدتره به حال ما بیسوادا باشید ممنون
پاسخ M.M. Stark : کمی صبر کنید
کینگ رنلی
پنجشنبه 9 خرداد 1392 10:03 ب.ظ
منکه فکر می کنم باید که شرایطی که برات پیش اومده حداکثر استفاده رو بکنی. مگه چقدر پیش میاد که آدم به یه چیزی که خیلی دوستش داره جذب بشه و بتونه براش اینقدر وقت بگذاره. اگه همه بخوان نگران زندگی نرمال و کار و اینجور چیزا باشن پس کی داستان بنویسه, کی شعر بگه, هنر از کجا میاد؟ همین که الان نگران زندگی نرمالت هستی یعنی اینکه آدم بی توجهی نیستی و سعی می کنی هوای اطرافیانت رو هم داشته باشی و بیشتر از اون به نظرم آدم باید سعی کنه خودش باشه . کارمند معمولی با زندگی معمولی خیلی زیاد داریم.
پاسخ M.M. Stark : نکته قشنگی بود
م
پنجشنبه 9 خرداد 1392 08:50 ب.ظ
مقداری اعتیاده ولی بیشتر قضیه بر میگرده به ارزش گذاری.
ما آدما تو زندگیمون یه سری کارها انجام میدیم. بعضی ها رو ملزم به انجام هستیم، بعضی ها هم نه. حتی تو کارهایی که از وظایف شغلی ـیمون هست گاهی اوقات دوست داریم همکارها برای اون کار ارزشگذاری کنن و بفهمیم چقدر کارمون درست بوده.
این نوع فعالیت هایی که خودت هم داری انجام میدی {خسته نباشی} یه نوع لذت همراه با مورد مقبولیت قرار گرفتن ـه. اینکه تو دنیایی داری که همکارها یا همسر یا حتی دوستانت شناختی ازش ندارن و یا حتی دوست ندارن بشناسنش. ولی تو یه دنیای دیگه پیدا کردی که توش هم لذت میبری هم از به اشتراک گذاشتن مطالبش ازت قدردانی میشه و حتی داری در شناخت این دنیا برای پارسی زبان ها قدم میذاری.
پس بجز اون مقدار اعتیاد که به خاطر خود اینترنت ـه {دسترسی آسان در اشتراک و گردشگردی در دنیای مارتین} این چیزهایی که گفتم هم میتونن دخیل باشن.
پاسخ M.M. Stark : کاملاً‌ قبول دارم
نیمریا
پنجشنبه 9 خرداد 1392 07:40 ب.ظ
اقای ناشناس با این ادبیات چاله میدونی، اونی که به بقیه نمیخوره شمایی..خیلی ناراحتی میتونی بری یه سایت دیگه، مارو هم اینطوری خوشحال میکنی.
samuel
پنجشنبه 9 خرداد 1392 12:41 ب.ظ
آخه تو که از همه دنیا بی خبری برا چی میای نظر میدی برو یه جا دیگه وزوز کن .اصلا این استارک دوست داره این طوری کار کنه به تو چه؟وکیل وصی مردمی؟اگه این استارک اینطوریه تو مریضی میای این جا که مطالبش رو دنبال کنی؟ اگه این قدر این استارک بده خب برو خدا روزیت رو یه جا دیگه حواله کنه این قدر هم رو اعصاب ما نباش دیگه .در ضمن اگه این همه مقاله دو سه خط حساب میشه خودت برو یه صفحه ترجمه کن ببینم چی کار میکنی ؛آخه تو که تا حالا همون دو سه خط رو هم ترجمه نکردی و فقط داری از کار دیگران استفاده میکنی برای میای قدقد میکنی .اگه همین استارک ترجمه نکنه این چیزا رو تو میخوای چیکار کنی؟
اصلا من نمیفهمم مشکل این ملت ما چیه همیشه معترضن و هیچ وقت قدر شناس نیستن.
استارک جان اصلا به این چیز ها که میگن توجه نکن ما پشتتیم.
پاسخ M.M. Stark : چشم
پنجشنبه 9 خرداد 1392 01:48 ق.ظ
برو بابا اینکاره نیستی ..ترجمه ؟! سایت ؟! به ما نمیخوری !!دو روز دیگه دوباره میایی چادر میکشی سرت که وای من نمتونم اینجوری ترجمه کنم من باید اونجوری ترجمه کنم وگرنه سرب داغ میکنن حلقم ...شبا خواب نکیر منکر میبینم..خودم میخونم ولی نمیدم شما بخونید جیزه اونجوری وجدان درد میگیرم ..برو جانم ...همین چارتا خط که مینویسی واست خوبه ...همین فرمونو برو..
Lord Jj Stark
چهارشنبه 8 خرداد 1392 04:20 ب.ظ
سلام استارک عزیز
بهت یه خسته نباشید واقعی میگم و نمیدونم چی باید بگم بهت و چه طوری ازت تشکر کنم ولی ...
ولی من این وبلاگ رو خیلی دوست دارم فقط ...
فقط استارک عزیز قبول کن چیزا و کارهای خیلی بیشنر مهمتر زیباتر و بهتر از نغمه و فانتزی و اینا هست و هیچ وقت مرزشو نشکن
تو داری از کار های اصلی زندگیت میزنی برای این وبلاگ!
نکن داداش این کارو نکن ما به هفته ای 2 پستم راضی ایم ولی دلم نمیخواد یه موقع خدایی نکرده این نغمه و این وبلاگ برات بشه اولویت ...
اگر حرفم رو کمی هم قبول داری اولویتت همیشه چیز های خیلی مهمتر دیگه باشه و اینا رو یا حذف کن یا فقط در حد یه گزینه نگاش کن
فقط میخواستم این حرف رو بهت بزنم استارک عزیز
خیلی ازت ممنونم ولی حرفامو به عنوان داداش کوچیکتر قبول کن...
پاسخ M.M. Stark : چشم قبول می‌کنم اما این نیست که من زندگی شخصی خودم رو بخاطر این کار مختل کرده باشم
sara
چهارشنبه 8 خرداد 1392 01:34 ب.ظ
سلام
وقتی بی خبر غیبت می زنه من یکی فکرم به جاهای ناجور می ره که نکنه اتفاقی برات افتاده.
خودت داری خودت رو می کشی و از وقت استراحت و زندگیت می زنی وگرنه مثلا اگه بگی هفته ای 2 تا پست میزاری وسرت شلوغه، فکر می کنی کسی بهت چیزی میگه؟
یکم بیشتر برای خودت وقت بذار همینجوری ماها به کارهای عادیمون به زور می رسیم و شما اصرار داری که به غیر از کارهای روزانه یه عالم کار دیگه مربوط به نغمه انجام بدی؛ مشخصه که بعد از یه مدت خسته بشی.
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود داداشم.
پاسخ M.M. Stark : پیوسته میرم اما آهسته رو قول نمیدم
sepehr
چهارشنبه 8 خرداد 1392 11:50 ق.ظ
لازم نیست هیچ وقت یه پیکان مثل بنز حرکت کنه چون اونجوری دیگه پیکان نیست تبدیل میشه به یه چیز دیگه که نه بنزه نه پیکان
روی اون قسمتی که نوشتی وا3 ترجمه کتاب سوم قوی تر کار کنید
سریال تموم شد و ما کتاب را نخوندیم
همون ترجمه فصل به فصل به نظرم ایده ی خوبیه
نه سیخ میسوزه نه کباب
راستی هر کاری خواستی بکنی اگه خبرش را بدی مثل همین الان خیلی خوبه
پیکان ماشین دوست داشتنیه
مخصوصا جوانان گوجه ای 5 دندش
پاسخ M.M. Stark : آخ گفتی
چهارشنبه 8 خرداد 1392 09:49 ق.ظ
سلام استارک خسته نباشی ، این شما هستی که خیلی زحمت میکشی فکر میکنم کسی نمیتونه اینجوری به خودشو خانواداش فشار بیاره حالا اگر شما هم خسته شدی به نظرم یه مقدار فاصله بگیر حداقل اون زمانهایی که برای وبلاگ وقت میزاری برای خودت بذاری پول هم که نمیگیری دلت به اونم خوش باشه. با این توضیحاتی در مورد وقتاتون دادی فکر کنم آخر وقت که هم بیای خونه انقدر دغدغه ذهنی داری که حد نداشته باشه.
پاسخ M.M. Stark : سعی میکنم معتدل‌تر باشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر