تبلیغات
نغمه‌ای از یخ و آتش - انتقال به winterfell.ir - گل "شوالیه‌گری" در هفت پادشاهی
یکشنبه 30 تیر 1392

گل "شوالیه‌گری" در هفت پادشاهی

   نوشته شده توسط: M.M. Stark    نوع مطلب :مقالات ،

ترجمه از : شیوا مهدوی

یکی از چیزهایی که خیلی زود منو به سمت نغمهای از یخ و آتش کشوند ظاهر فریبنده شوالیههای درباری بود که جورج مارتین در مجموعهاش به تصویر کشیده بود. وقتی که برای اولین بار کتابها رو میخوندم هم زمان روی دو موضوع تحقیق میکردم. یکی از اون موضوعها تاریخ قرون وسطی بود. به همین خاطر این مسئله حسابی توجهم رو جلب کرد. 

من قبلاً رمانهای فانتزی که شوالیهها و امثال اونها توشون بوده رو خوندم، اما به طور کلی شوالیهگری به عنوان یه ارزش ظاهری درش پذیرفته شده بود. قواعدی چون: اعمال متهورانه، شوالیههایی در زرههای درخشان، دوشیزههایی که باید نجاتشون داد و مانند اینها. اما نه بازی تاج و تخت. مراسمهای پرشکوه. نشانهاى اشرافی و خانوادگی. لقبهایی که قدرت و توانایی رو در میدان جنگ نشون میداد ("شوالیه گل ها" "کوه سواره" "شمشیر صبح") همه اونها تو کتاب هستند. اما در زیر همه اینها یه حسی وجود داره (که به آدم میفهمونه) که این در واقع ظاهر قضیه است. اینکه فرهنگ شوالیهگری چیزیه که در راس جامعه واقعی اضافه شده، نه اینکه ازشی جدانشدنی باشه. به نظر میرسه بعضی از شوالیه ها - باریستان بیباک مثال خوبیه- زندگی خودشون رو وقت این آرمان (خودخواسته) شوالیهگری کردن. در حالی که دیگران مصلحتگرایی(پراگماتیسم) قابل توجهی از خودشون نشون میدن. از نظر من مارتین در کتاب خودش حقیقت فرهنگ شوالیهگری رو در قرون وسطی رو به تصویر کشیده

در داستان شوالیهگری شاخهای از اعتقاد به مذهب "هفت" به شمار میره.تعداد زیادی از اداب و رسومشون از اداب و رسوم دنیای واقعیه خودمون گرفته شده. بنابراین برای هرکسی که یکی دوتا فیلم دیده یا چندتا کتاب خونده آشنا به نظر میاد. البته مارتین بوسیله  توصیفهای باشکوهش کاری میکنه که همه چی جلوه خاص خودش رو داشته باشه. استفاده از دیدگاه سانسا برای روایت مسابقه دست پادشاه قطعاً کمک زیادی به این امر شده. مشخصه که او حسابی شیفته شده بود. (البته) کدوم دختر جوونی تو وستروس اینجوری نمیشه؟(نگین آریا!) و همچنین ما همه همه چیز رو زیبا و دلربا میبینیم. به نوعی بزرگداشت انسانها بود "بدن نیرومند، شجاع و شرافتمند" (برگرفته از بوکارد) و همچنین نمایش ثروت و قدرتی که در برداره.خشونت و پرخاشگری رسمی و تشریفاتی که در زمین مسابقه وجود داره، جاییه که بیشتر شوالیه ها در وستروس و در زمانهای صلح، شهرت و معروفیت بدست میآوردند. بر خلاف شهادت رمانهای این مجموعه، صلح و آتش بس یکی از عادی ترین رویدادها در هفت پادشاهی بوده.

همونطور که کتلین در "نزاع پادشاهان" اشاره میکنه شوالیههای شجاع و جوان زیادی وجود دارند. "شوالیههای تابستان" اونایی که با جنگ غریبهاند... و وقتی فرصت شرکت تو جنگ بوجود میاد، چیزیه که براشون خوشاینده. وقتی که شما با داستانهایی از اعمال مردانی مانند "گریت هارت باریستان بیباک یا"سروین سپر آیینه" به عنوان شاخصی از مهارتهای رزمی و نمادی طلایی برای مردانگی، رشد میکنید و بزرگ میشی.

 عجیب نیست که اشتیاق به تقلید از اون ها در شما عمیق بشه. همچنین تعجبآور نیست وقتی که همه این اشتیاق تنها بر روی یک جنبه خاص - مهارت جنگیدن - بیشتر از ویژگیهای دیگه متمرکز بشه.کمابیش در دنیای امروزی ورزشهای حرفهای بیشتر بر پیشی گرفتن توانایی و مهارت فیزیکی به جای تصور مبهمی از "پهلوانی" تمرکز میکنه (شک ندارم همیشه مبهم و نا آشکاره). انسان ها در هفت پادشاهی توانایی هاشون رو مهمترین ویژگی خودشون میدونند.تکبر و غرور لوراس تایرل به خاطر اینکه در سن کم خیلی با استعداد و توانا بود بوجود اومده و قطعا هرکسی میتونه متوجه بشه که همه این ها بازتابی از تبحر و خبرگی مارتین در ورزش های نوین و فرهنگ ورزشهاست.    

فرهنگ شوالیهگری به همراه خودش فرهنگ درباری رو هم میاره که یکی دیگه از جنبه های این مجموعه است که برخی خوانندگان رو به خودش جذب کرده. یکبار دیگه سانسا ذهن خودش رو با تصوراتی که یک رابطه عشقی باید چگونه باشه پر میکنه و متاسفانه متوجه میشه که دنیای واقعی متفاوته. وقتیکه که اون به یکی از مردا (سندور کلگان) میگه که اون یک شوالیه  واقعی نیست، با خودش فکر میکنه که بعضی از مردا عصبانی یا ناراحت و پشیمون بشن.اما بنظر میرسه این مرد بخصوص اهمیتی نمیده و حقیقت اینه که در وستروس شوالیه های زیادی هستند که اون ها هم اهمیت و ارزشی قائل نمیشند. عنوان "سر" که با خودشون حمل میکنند تنها لقبیه که درست و حسابی و به حق بدستش نیاوردند. خواننده ها در مورد اعمال درباری شوالیه ها و ادب و نزاکتشون زیادی اغراق میکنند. اما بازم در مورد خیلیها این فقط ظاهر قضیه است. شوالیه ای که به عهد و قولش وفاداره خیلی کمیابه- انقدر کمیاب که وقتی یه همچین شوالیهای (سر دانک رشید) مجبور میشه جونش رو برای دفاع از خودش وسط بیاره، چندیدن شوالیه و جنگجویی که به رسالت خودشون ایمان داشتند به کمکش اومدند.(اگه هنوز کتاب شوالیه خانهبدوش رو نخوندین، همین الان برین سراغش)- به یه داستان که درباره  شوالیه هاست فکر کنین (اما خیلی بهتر و بدون موسیقی های بیهوده).روش مارتین اینه که این چند مورد نادری رو که در اون شوالیهها وفادارانه به مرام خودشون رفتار میکنن خیلی مهیج و تکان دهنده از آب دربیاد...اما سریعا جنبه منفیش رو هم نشون میده. همون فرهنگ خشونت و پرخاشگری که یک فرقه نظامی و رزمی مثل شوالیهها مستلزم اون هستند.

 شوالیه گری اصلاً شبیه ترانهها نیست. این چیزیه که سگ (کلگان) به سانسا میگه و بهش نشون میده که شوالیهگری همش فریب و تظاهره. یه دروغ برای اینکه جلوهی کاری رو که شوالیه ها انجام میدن و چیزیکه هستند رو بهتر و زیباتر نشون بده، یعنی کشتن رو. البته تا جایی هم حق داره و با این وجود سخته به این مسئله فکر نکردن که یه قاتل به ظاهر زیبا مثل سر باریستان بی باک بوضوح در جامعه خیلی بهتر کارایی داره (و عملکرد بهتری داره، بدون اینکه بخواد به خشونت متوسل بشه) تا یه قاتل خونسرد مثل سندور کلگان. خشونت قطعاً در هفت پادشاهی جایگاه خودش رو داره - و عملا به عنوان یکی از پایه های حکومت تجلیل میشه- ولی آیا به همان اندازه که سگ میگه همه شوالیه ها دروغین هستند؟ مشخصه که اینطور نیست.

یکی از موضوعهای مورد علاقه من همیشه گاردشاه بوده، بهترین نمونه شوالیه گری در این مجموعه.گاردشاه رابرت و البته چیزی برای نوشتن نداره - تنها باریستان سلمی "یه شمشیر واقعیه" و بقیه فقط سپرهای کاغزی هستن. مارتین این قضیه رو به عنوان نتیجهای از چندین عامل شرح داده: موقعیتی کمیاب برا پر کردن پنج جای خالی. داد و ستدهای سیاسی در ابتدای روی کار آمدن یک خاندان جدید. با این وجود اگر در گذشته ای نه چندان دور به گاردپادشاهی نگاه کنید، بنظر میرسید که هفت شوالیه واقعا بهترین و عالیترین شوالیههایی باشند که هفت پادشاهی میتونست دشته باشه. ادارد استارک -که شما میدونید بیشترین انگیزه رو برای تنفر از اونها داشت - هم قطعا همین فکر رو میکرد و آنقدر پیش رفت که گاردشاه و نسلهای قبلیشون رو "نمونهای درخشان در دنیا" خطاب کرد. ند شاید از خدایان قدیم پیروی میکرد اما درک و فهم قوی اون از معنای شرافت باعث میشد در حد کمال و ایدهآل دلسوز و مهربان باشه و به وضوح گاردشاه برای اون به عنوان یک نمونه ایده آل جلوه میکرد.

حتی در گاردشاه هم ایده آل و حقیقت چیزهای متفاوتی بودند. همون طور که (کم کم) یاد میگیریم قسمتی از نگهداشتن سوگندشون به این معنی بود که باید در زمانهایی خاص و در مقابل بیعدالتیهایی که گاه توسط شاه در مورد دیگران اتفاق میافتاد، بیحرکت و ساکت می ایستادند. بنظر میرسه مردی مانند ادارد استارک این مسئله رو قبول میکنه که در یک مرحله رابطه ویژه اونها نسبت به پادشاه وسوگندشون به عنوان شوالیه (که به معنی از ضعیف و بی گناه محافظت کردنه) از بین خواهد رفت. و دیگران ممکنه آنقدرها هم بخشنده نباشند. آیا جیمی لنیستر وقتی که پادشاه دیوانه رو کشت کار درستی کرد؟

 اگر از مارتین نقل قول کنیم، بعضیها میگن که جواب هم آره و هم نه است. این یک تناقضه. و یک مسئله اصلیه در رمان‌هایی که در جامعه‌ای اتفاق می‌افته که در اون به شدت سوگندها و عهد‌های شما و پیمان شرافتتان اهمیت میدن، این قضیه یه مورد بسیار اساسیه...حتی وقتیکه اونها گهگاه فردی رو در شرایط و رفتاری که از نظر اخلاقی زیر سوال میره گرفتار میکنند. پیچیدگی ای که در مفهوم کلی شوالیهگری وجود داره، یعنی اونجایی که شوالیه ها لزوماً بدون اینکه "خوب" یا "بد" باشند، میتونند با تغییر شرایط "واقعی" یا "دروغین" باشند، یکی از علت هاییه که طرفداران به خوندن این داستان جذاب ادامه میدن.


برچسب ها: شوالیه ، قرون وسطی ، بازی تاج و تخت ، جرج مارتین ، نغمه‌ای از آتش و یخ ،

Can exercise increase your height?
شنبه 1 مهر 1396 08:02 ب.ظ
Hi terrific website! Does running a blog such as this take a
massive amount work? I've absolutely no knowledge of programming but I had been hoping to start my
own blog in the near future. Anyways, if you have any suggestions or tips
for new blog owners please share. I understand this is off topic nevertheless I simply needed to ask.
Thanks!
How do you get Achilles tendonitis?
سه شنبه 28 شهریور 1396 04:07 ق.ظ
Howdy! I'm at work surfing around your blog from my new iphone 3gs!
Just wanted to say I love reading through your blog and look forward to all your posts!
Keep up the fantastic work!
Damian
جمعه 16 تیر 1396 06:43 ب.ظ
Very nice post. I just stumbled upon your blog and wanted
to say that I have really enjoyed browsing your blog posts.
After all I'll be subscribing to your feed and
I hope you write again very soon!
Chong
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:45 ق.ظ
Admiring the commitment you put into your blog and in depth information you
provide. It's awesome to come across a blog every once in a while that
isn't the same old rehashed information. Fantastic read!

I've bookmarked your site and I'm adding your RSS feeds to my Google
account.
Jay
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:48 ق.ظ
Appreciate this post. Let me try it out.
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 09:40 ق.ظ
I am not sure where you are getting your information, but great topic.
I needs to spend some time learning more or understanding more.
Thanks for fantastic information I was looking for this info for my
mission.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 07:51 ب.ظ
This web site truly has all the information and facts I wanted
about this subject and didn't know who to ask.
چهارشنبه 2 مرداد 1392 12:20 ق.ظ
kei1 جیمی کارش درست بود که شاه کش رو کشت.درست ولی وقتی برن رو انداخت از بالای برج پایین چی؟ اون جا هم کارش درست بود؟
وقتی می خوای مقایسه کنی همه رو با یه سنگ محک مقایسه کن.
وحید
دوشنبه 31 تیر 1392 07:28 ب.ظ
بحث در مورد شوالیه ها بود نه شاه کش
nymeria
دوشنبه 31 تیر 1392 05:15 ب.ظ
خب هر کسی نظری داره ولی من این اتفاقو به برن بی ارتباظ نمیدونم و این هم احتمالا برداشت شخصیه منه..به هر حال ما از اتفاقات یکسری برداشت مشترک و یکسری برداشت شخصی داریم..

درسته هر کسی چه خوب و چه بد در جنگ و دعوا آسیب میبینه ولی اگه یکمی دقت کنین میبینین مارتین خیلی حساب شده و دقیق تک تک آدمایی که همچین ظلمایی رو انجام دادن مجازات میکنه و هیچکدومشونو راحت رها نمی کنه..دیرو زود داره ولی سوخت و سوز نداره..حالا با گذشت زمان بیشتر متوجه می شید..
kei1
دوشنبه 31 تیر 1392 04:37 ب.ظ
دقیقاً یادمه که جیمی گفت بعد کشتن پایرومنسر ایریس به یکی دیگه دستور سوزوندن شهر رو داد. پس می شد ایریس رو کشت وپایرومنسر رو نگه داشت ولی برعکسش نمی شد.

دقیقاً، وقتی لنیستر ها ریختن تو شهر کشته شدن ایریس حتمیه پس جیمی می تونست وایسه حتی شکنجه شدنش رو تماشا کنه یا کشته شدنش به طرز فجیعی توسط گرگور یا ... ولی چون ایریس می خواست شهر رو نابود کنه خودش دست به کار شد.

درباره واریس که فعلاً تو کتاب 4 خبری ازش نیست و بیلیش هم خیلی کم.
اگرچه همون فصل های اندک رو خیلی سریع و با علاقه می خونم تا فصلهای زیاد سرسی و برین.
A.A
دوشنبه 31 تیر 1392 04:13 ب.ظ
سلام به همه دوستان
چند تا نکته لابلای بحث ها دیدم که گفتن اونها رو خالی از لطف ندیدم
اولآ شما یک شوالیه را با چیزی به غیر از اون(اداردی که شوالیه نبوده و نیست) مقایسه می کنید.
شوالیه گری مقامی با توجه به اعتقادات مذهبی و سوگندی هست که کلآ شمالی ها اون را قبول ندارند.
نکته دوم در مورد کشتن شاه توسط جیمی اینه چیزی که مورد توجه دوستان نبوده زمان کشتن شاه هست به طوری که جیمی فرصت لاپشونی کارشو نداشته(ورود نیروهای لنیستر به کاخ) وحتی اگر از ورود اونها در اون لحظه خبر نداشت باتوجه به سقوط شهر(و ورود غریب الوقوع نیروهای شورشی به کاخ) میتونست فقط کسی که حامل دستور شاه بود رو سر به نیست کنه پس به نظر من نباید داشتن کینه یا خام بودن(سن کم) جیمی را بی تاثیر دونست
نکته سوم در مورد بحث تقاص پس دادن جیمی بود که فکر کنم ربطی به برن نداره.در واقع جیمی دستشو به خاطر غرور کاذب و فخرفروشی از دست داد(باید در نظر داشت که بسیاری در حین جنگها یا نزاعهای خیابونی دچار انواع اسیبها می شن ولی معمولا کسی تقاصی پس نمیده)
و نکته بعدی اینه که من تنها کارمثبت که جیمی درست انجمش داد(تا اینجا کتاب که ترجمه شده)را وفاداری از عشقش میدونم که حتی برای محافظت اون از هیچ کاری دریغ نکرد(چه کارها که برای عشق نمیکنم)این درست کشتن بچه در حالت عادی کار قابل دفاعی نیست ولی باید عواقب انجام ندادن اونهم در نظر گرفت و چه داستانهای عاشقانه که کاراکتر اصلی جون خیلی ها رو می گیره
nymeria
دوشنبه 31 تیر 1392 03:58 ب.ظ
فکر میکنم واریس و لیتل فینگر مرموز تزین شخصیت های وستروسن!!

در مورد واریس بهتره فعلا خیلی بهش نپردازیم چون تا جاییکه سریال پخش شده هنوز خیلی از نقشه هاش مخفی مونده و اگه بخوایم بگیم اسپویل میشه..

ولی در کل به نظرم لیتل فینگر از واریس ترسناک تره..چون لااقل واریس نشون داده به یکسری چیزها پایبنده و مملکت براش مهمه ولی لیتل فینگر به تنها چیزی که اهمیت میده خودش و منافعشه..
بابک
دوشنبه 31 تیر 1392 03:13 ب.ظ
کاش میشد راجع به شخصیت هایی که تو کتاب 4 و 5 هستنهم این بحث ها رو داشت.
حالا مثلاً به نظرتون واریس ادم شرافتمندیه یا نه؟ کارایی که کرده سفید بودن یا سیاه ؟
nymeria
دوشنبه 31 تیر 1392 12:21 ب.ظ
حواسم نبود اسپویله ببخشید!!

به k1: خب نظرات متفاوته.. من کار جیمی رو درست میدونم ولی نه قهرمانانه..

در کل جیمی قابل ترحمیه به نظر من..تمام عمرش عاشق سرسی و وفادار بهش مونده در صورتیمه سرسی با هر کی تونسته بهش خیانت کرده..

من به تاوان پس دادن تو همین دنیا خیلی اعتقاد دارم و فکر میکنم مارتین هم به این موضوع توجه ویژه ای داره..

نمونه هایی هم که الان به ذهنم می رسه تیان گریجوی و همین جیمی لنیستره..

تیان تقاص خیانت به ادارد و وینترفلو داره با شکنجه ،عذاب و تحقیر پس میده..

جیمی هم در ازای گرفتن پاهای برن( که نهایت آرزوش شوالیه شدن بود) دست راستش که دست شمشیرزنیش بودو از دست داد و از یه شوالیه قدرتمند و مغرور تبدیل به یه آدم ناقص و بی استفاده شد..به نظرم در مورد برن تقریبا تاوانشو پس داد..
پاسخ M.M. Stark : خیلی خیلی ممنون
اكبر
دوشنبه 31 تیر 1392 11:46 ق.ظ
كاملا با nymeria موافقم. ولی خب روند داستان جیمی رو در حال تحول نشون میده زیاد هم نمیشه بحث جیمی رو ادامه داد چون خطر اسپویل وجود داره.
پاسخ M.M. Stark : متاسفانه جمله آخر کامنت نایمریا اسپویل داشت. نایمریا همون کامنت رو بدون اون جمله آخر دوباره بفرست
kei1
دوشنبه 31 تیر 1392 08:59 ق.ظ
تمام مشکل اینجاست: 99% ای که شما می گین جزو کینگز گارد نبودن که بعداً ننگ کینگ اسلینگ بمونه روشون.

من توجیه نمی کنم جیمی رو.
همون انداختن برن برای هر کسی کافیه که شخص جالبی محسوب نشه.
در مورد رابطه اش با سرسی هم من هنوز واقعاً موضع خودم رو نمی دونم چیه. هنوز با خودم کلنجار می رم.
اكبر
دوشنبه 31 تیر 1392 07:22 ق.ظ
kei1 عزیز ازدواج محارم در هیچ مسلكی پذیرفته شده نیست. تایوین لنیستر هم همیشه كتمانش كرده و زیر بار این ننگ خانوادگی نرفته(تا این جا) حالا جیمی یه شخصیت خاكستریه نه سیاه مطلق نه سفید مطلق ولی دلیل نمیشه به خاطر یه كار خوب این مورد رو هم توجیه كنیم
nymeria
دوشنبه 31 تیر 1392 03:03 ق.ظ
خب درسته کار ادارد خودکشی بود ولی اینکارم برای چی کرد؟؟ برای اینکه نمیخواست بچه های سرسی آسیبی ببینن و فرصت فرار پیدا کنن..یعنی حتی در این شرایط براش مهم بود که بی گناهی قربانی نشه..حتی اگه بچه های حرامزاده ای باشن که حاصل زنای با محارمن..

میدونم خیلی ها اسم اینو حماقت میزارن ولی کسی که این تصمیمو گرفت ادارد استارکه و تصمیمی به جز این ازش انتظار نمیرفت.. اگه این کارو نمی کرد دیگه ادارد استارک نبود...می شد فردی مثل جیمی لنیستر که برای حفظ راز خودش و سرسی یه بچه رو قربانی کرد.

در مورد جیمی.. کشتن ایریس کار درستی بود،در این شکی نیست ولی اگه به شرایط موجود فکر کنیم میبینیم کاری که کرد خارق العاده و دور از انتظار نبود..
یعنی فکر میکنم 99% مردم- نه فقط یه شوالیه- اگه در اون موقعیت بودن اینکارو می کردن..

ایریس یه شکست خورده ی مفلوک بود.. کسی که همه چیزشو از دست داده..شورشی ها هم که پیروز شده و تاییون هم که شهرو گرفته بود..پس کشتن ایریس تنها و ضعیف برای جیمی نه دردسری داشت و نه خظری..

جیمی هم که خودش به زور ایریس شوالیه و از سرسی جدا شده و ازش کینه داشت ،پس اینکه شمشیرو بکنه تو کمر ایریس براش یه دیلمای بزرگ محسوب نمیشه..اینکارو هر کسی که یه جو انسانیت تو وجودش باشه می کرد چه برسه به کسی که از ایریس دل خوشی نداره..

و البته جیمی قبل از اون با داشتن رابطه ی عاشقانه با سرسی ثابت کرده بود که هیچ اهمیتی به شرافت و اخلاقیات نمیده که حالا بخواد با کشتن ایریس براش یه دیلما به وجود بیاد که بخواد بین شرافت و بدنامی یکیو انتخاب کنه...
owl
دوشنبه 31 تیر 1392 02:15 ق.ظ
با حامد2 موافقم در مورد اون سه تا که ادارد باهاشون جنگید.من کلا از جیمی خوشم میاد اما نه به عنوان یه گارد شاهی مال این کار نیس و همین طور من شرافت محض ادارد رو هم نمی پسندم شرافتی که باعث شد به جایه اینکه حقیقت رو به رابرت بگه اول به سرسی بگه که اصلا خودکشی بوود نه شرافت!!!
Shiva
دوشنبه 31 تیر 1392 12:44 ق.ظ
مرسی اقای استارک خوش حال میشم کمکی از دستم بر میاد تو این حیطه برای شما و خوانندگان انجام بدم و اینکه متوجه اشتباهاتم شدم ایشالله در کارای بعدی جبران میکنم
بابک
دوشنبه 31 تیر 1392 12:25 ق.ظ
فک می کنم آره. یکی از چیز هایی که برام جالبه همین تفاوت نظر بین خواننده های کتابه.
هر کسی یه جوری برداشت میکنه. برا همین دلایله که عاشقشیم
kei1
دوشنبه 31 تیر 1392 12:17 ق.ظ
تا وسطای کتاب 4 (صفحه 325)
خب وقتی داشت ایریس رو می کشت هم می دونست که ادارد و بقیه باور نمی کنن، پس انتخاب کرد بدنامی رو.
و اینکه می شد فقط ایریس رو بکشه پایرومنسر رو شاهد نگه داره، وایلد فایر ها رو به عنوان مدرک رو کنه، ولی کلاً خیلی در قید بند خوشنامی و ... نبود.
حقیقت رو پیش خودش می دونه که کار درست رو انجام داده. و این براش کافیه نه چیزی که بقیه فکر می کنن.

هیچ اصراریم ندارم با شخص خاصی مقایسه اش کنم (خیلی هم قابل دفاع و مقایسه نیست به خاطر برن و ...) و ادارد رو از این جهت گفتم که همه به عنوان مظهر درستی شرافت می شناسنش.
تمام حرفم اینه یکی مثل جیمی که اکثراً آدم مزخرفی می پندارنش یک حرکتی انجام داده که بیشتر از کل زندگی ند نباشه کمتر نیست.

من دقیق یادم نیست تو کتاب میگه که زیر خود ردکیپ هم وایلد فایر بوده؟
بابک
یکشنبه 30 تیر 1392 11:34 ب.ظ
کیوان جان نمی دونم چقدر کتابو خوندی ولی واقعاً نمی دونم چرا اصلاً جیمی رو با ادارد یا بقیه مقایسه می کنی.
جیمی آخر کار تازه یادش افتاده که من یه چیزی به اسم شرافت هم باید داشته باشم،در مورد اریس هم به نظرم هر شوالیه ایی بود این کارو می کرد.
اگه جیمی می دونست که ادارد باور می کنه (دلیل باور نکردنش هم لنیستر بودنه جیمیه!!!) تا حالا 1000 بار تو بوق و کرنا کرده بود. جیمی فقط یه جا باد شرفش می افته،اونم سر داستان دختر های کتلینه...
kei1
یکشنبه 30 تیر 1392 10:40 ب.ظ
من از کنار هم آوردن ادارد و جیمی قصدم این بود: ادارد تو شرایطی قرار گرفت که به خاطر کار درست یه عمر تهمت و بدنامی انتخاب کنه ؟
تنها انتخاب ادارد بین قدرت و کار درست بوده که خیلی راحت تر از انتخاب جیمی بوده. تنها dilemma ادارد تو سیاهچال داشت شکل می گرفت که بین بچه هات و شرافت کدوم رو انتخاب می کنی که اصلاً کارش به اونجاها نکشید.

انتخابی که جیمی کرده دیگه ته اعمال قهرمانانه است (بتمن وار ه یجورایی، اون دیالوگ معروف که "من چیزی ام که گاتهام نیاز داره نه یه قهرمان")

برن، چشم بستن به غارت کینگزلندیگ و باقی قساوت های خانواده اش رو میشه ایراد گرفت واقعاً. ولی حمله به ادارد در جواب دزدین تیریون بوده.

در مورد مشکل علمی که مثالش فرعون ها بودن:
خب این یه چیز ثابت شده است، ولی وقتی یکی خودش انتخاب می کنه چیزی نمی شه بهش گفت.
من یه قسمت ذهنم می گه وقتی خودشون انتخاب کردن کسی نمی تونه ایراد بگیره یک قسمت دیگه اصلاً نمی تونه کنار بیاد با این قضیه.
حامد2
یکشنبه 30 تیر 1392 09:58 ب.ظ
با تشكر از مقاله در این مورد باید گفت از جمله افرادی كه در كتاب مظهر شرافتند میتوان به سه عضو گارد شاهی در پای برج شادی اشاره كرد اونجا كه باوجود دونستن از دست رفتن شاه و طبعا ازاد شدن از وظیفه بازهم به انجام وظیفه ادامه میدن و كشته میشن كه باعث میشه ادارد استارك ازشون به نیكی یاد كنه و همچنین سر باریستان و خود ادارد استارك البته بنظر من جیمی فقط ظاهر شرافت واقعی رو درك میكنه و به وضوح هر جا كه شرایط ایجاب میكنه همون لنیستر بدون قید و بند میشه مثل حمله به ادارد و همچنین فرار و لشكر كشی به تالی ها در زمان حیات رابرت كه نشان از عدم اطاعت از شاهی كه بهش قسم خورده است البته ممكنه در اینده تغییراتی كنه كه باید منتظر ماند و دید
nymeria
یکشنبه 30 تیر 1392 09:13 ب.ظ
ادامه:


در مورد وصلت خواهر و برادر..
جدا از هرگونه اعتقاد مذهبی این موضوع اشتباهه..
برای دلیل هم براتون مثال می زنم.. حتما شنیدین در مصر باستان برای حفظ اصالت خاندان با محارم وصلت می کردن.. با گذشت سالها نسل به نسل نقص های ژنتیکی بیش از پیش توشون نمایان میشه طوریکه نسل های آخریشون انسانهایی عقب مانده، کوتوله و بیمار بودن که عمرهای کوتاهی داشتن (چون هر فرزندی که از این وصلتها به وجود بیاد احتمال ابتلاش به بیماری های ژنتیکی اون خانواده بیشتر میشه حالا حساب کنید این اتفاق هی تکرار بشه) و در آخر هم همین موضوع زمینه ی فروپاشیشونو به وجود آورد..
nymeria
یکشنبه 30 تیر 1392 09:13 ب.ظ
بحث جالبیه.. اینکه در موارد استثنایی مثل شرایط جیمی یه شوالیه باید به قسمش وفادار بمونه یا بشکنتش.. من فکر میکنم انتخابش کاملا درست بود.. شاه دیوانه دستور سوزاندن کل مردمو داده بود و جیمی بین زندگی یک شاه دیوانه و زندگی مردم بیگناه دومی رو ترجیح داد..

در مورد جیمی من اونو اصلا یه شوالیه نمیدونم چون تا جاییکه اطلاع دارم شاه دیوانه برای کنترل تاییون جیمی رو با اجبار به گارد پادشاهی آورد و در واقع جیمی با رضایت و اعتقاد درونی شوالیه نشد پس میشه گفت یه شوالیه حقیقی محسوب نمیشه..

مقایسه کردن ادارد و جیمی هم کار جالبی نیست..
این دو نفر از زمین تا آسمون با هم فرق دارن.. ادارد یه مرد با شرافت و احترام واقعیه کسی که در خاندانی با شرافت و نجیب بزرگ شده و شخصیتش با این رسوم شکل گرفته..ادارد در هر شرایطی کار درست و خیر و به منافع شخصی ترجیح میده.. به نظر من کسی مثل ادارد که تمام عمرش به اصول و عقایدش پایبند باشه و با هر اتفاقی دچار لغزش و تغییر عقیده نشه انگشت شمار و بیشتر از احمق قابل احترامه..

جیمی هم شخصیت جالبیه.. بزرگ شده در خانواده ی لنیستر ها که از شرافت بویی نبردن و هر جا که ثروت و قدرت و در کل منفعتی در میون باشه سر و کلشون پیدا میشه..

جیمی هم لااقل تا قبل از سفرش با برین که متحول میشه در اکثر اوقات منافع شخصی رو به چیزهای دیگه ترجیح میده.. و به جز موارد محدودی(مثل وفادار موندن به سرسی) در کل پیرو هیچ عقیده و اصول اخلاقی خاصی نیست..
و گاهی انگار حتی چیزی به اسم وجدان هم در وجودش نیست..به عنوان مثال برن 7 ساله ی بی گناهو اونجور با قساوت وحتی بدون یک لحظه تردید قربانی میکنه و هیچ اثری از پشیمانی هم تو وجودش پیدا نمیشه.. البته بعدها متحول میشه که این تغییر اونو به کاراکتر جذابی تبدیل میکنه..
وحید
یکشنبه 30 تیر 1392 07:16 ب.ظ
سلام بابت مقاله ممنون به نظر من بزرگترین شوالیه وستروس سر آرتور داین بود که برای انجام وظیفش مرد نه باریستان سلمی پیر که به غاصب خدمت کرد
باز هم بابت مقاله تشکر
kei1
یکشنبه 30 تیر 1392 07:12 ب.ظ
@حمید
من می دونم که تو فرهنگ واقعی کشور ما این کار چقدر تقبیح شده و حتی کشور های دیگه از این هم بدتره (اونا cousin ها رو هم مثل خواهر برادر در نظر می گیرن)
ولی تو وستروس اینجوری نیست خیلی، به خاطر تارگرین ها.

مورد دوم اینکه همین جیمی که این حرکت شنیع (از نظر تقریباً همه تو وستروس و دنیای واقعی) رو انجام می ده به شدت (شدتش خیلی زیاده) به سرسی وفاداره و به سرسی هم چندین بار برای علنی کردنش گفته.
اینکه سرسی دقیقاً خلاف جیمی ه بماند.

منظور اینکه صرف نظر از اینکه من یا شما یا بقیه درباره نفس عمل چی فکر می کنیم، از نظر منطقی هیچ خرده ای نمی شه به جیمی گرفت.
مگر همون قضیه که کلاً تقبیح شده است این کار.
که بحثش خیلی پیچیده است، من خودم با خودم هم بعضی وقت ها به مشکل می خورم سر این موضوع.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30