یکشنبه 6 مرداد 1392

گفتگو با مارتین در خصوص عروسی خونین

   نوشته شده توسط: M.M. Stark    نوع مطلب :مصاحبه‌ها ،

ترجمه از بابک

میلیون‌ها طرفدار مجموعه Game of Thrones پس از دیدن اپیزود Reins of Castamere احساسات مشابهی مانند ناراحتی، خشم و عصبانیت داشتند و مطمئناً بعضی احساسی منفی نسبت به کل داستان پیدا کردند. ولی این عکس‌العمل‌ها در مورد Red Wedding برای نویسنده Game of Thrones تازه نیست. بیش از یک دهه از چاپ کتاب سوم، Storm of Swords ، از مجموعه حماسی The Song of Ice and Fire می‌گذرد و تا الان مارتین در مورد منحوس بودن ازدواج فری-تالی ایمیل‌های زیادی دریافت کرده است. در ادامه مارتین علت اینکه راب باید کشته می‌شد و نظر خود در مورد ناراحتی هواداران را بیان می‌کند و از حوادثی واقعی که الهام بخش او بودند سخن می‌گوید.


س: در چه مرحله‌ایی از نوشتن کتاب فهمیدید که راب و کتلین باید کشته بشن؟

تقریباً از اول می‌دونستم. از روز اول که نه، ولی از اوایل کار می‌دونستم. قبلاً هم تو مصاحبه‌هام گفتم که می‌خوام افسانه‌ام غیر قابل پیش‌بینی باشه. دوست دارم که داستان لحظه‌های نفس گیر زیادی داشته باشه. ند رو تو کتاب اول کشتم و خیلی‌ها رو شوکه کرد. ند رو کشتم چون همه فکر می‌کردن که قهرمانه داستانه و قراره یه مشکلاتی براش پیش بیاد و بعدش به نحوی همه چیز درست بشه و مشکلاتش حل بشه. مسئله قابل پیش‌بینی بعدی این بود که پسر بزرگش ارتشش رو جمع میکنه و انتقام پدرش رو میگیره. و این برای همه قابل قبول می‌شد. کار بعدی که باید سریعاً انجام می‌دادم کشتن راب بود(!!)


 

س: از جایی که Song of Ice and Fire اغلب اوقات انتظار خوانندگان را سرکوب می‌کنه و از بنیانهای سنتی داستان گویی فانتزی دوری کرده، هوادارن می‌تونن به پایانی خوش امیدوار باشن؟ همونطور که The Boy در Trones گفته :«اگه فکر می کنین این پایان خوشی داره،زیاد به ماجرا توجه نکردین.»

قبلاً هم خیلی گفتم که پایانی تلخ و شیرین تو ذهنم دارم.

 

س: طی چند سال گذشته در مورد این صحنه چه واکنش‌هایی از طرفداران دریافت کردین؟

ج: هم منفی و هم مثبت. این سخترین صحنه‌ایی بود که مجبور بودم بنویسم. تقریباً تو دو سوم کتاب بود ولی وقتی به اونجا رسیدم این فصل رو رد کردم. کتابو تموم کرده بودم ولی هنوز یه فصل مونده بود. شروع کردم به نوشتن. مثل این بود که دو تا از بچه‌ها تو میکشم. سعی کردم که خواننده رو مجبور کنم با حوادث داخل کتاب زندگی کنه. همین جوری که یه دوست میمره و ناراحت میشین و عزاداری میکنین، اگه یکی ازشخصیت های کتاب هم بمیره باید عزادار بشین. باید اهمیت بدین. اگه یکی بمیره و شما فقط برین یه بسته پاپکورن دیگه وردارین و بخورین، این یه تجربه سطحی میشه، نه؟

 


س: به نظرتون چرا این فصل عکس‌العمل های متفاوت و زیادی در پی داشت؟ راب از شخصیت‌های داستان گو نبود و کتلین هم شخصیتی کاملاً مثبت و دوست داشتنی نداشت.

ج: (مکث زیاد) سئوال جالبیه. نمی‌دونم می تونم جواب خوبی بهش بدم یا نه. شاید برمیگرده به نحوه کشته شدندشون. اتفاقات خاصی داستان رو به اونجا هدایت میکنه. کل ماجرا خیانت بود و از جهتی که انتظار نمی‌رفت وارد شد. تراژدی تو یه جشن عروسی اتفاق می‌افته. راب با فری‌ها صلح کرده و شما فکر می‌کنین که قسمت بد ماجرا تموم شده. بعد از ناکجا این اتفاق می‌افته. در ضمن شخصیای درجه دو و صد‌ها نفر از استارک ها هم تو این صحنه کشته میشن. داستان فقط راجع به کشته شدن دو نفر نیست.


 



س: شخصاً برای من مادر و پسر بودن راب و کتلین تراژدی ماجرا رو بدتر میکنه، و اینکه کتلین بدبختی‌های زیادی رو تحمل کرده و فکر میکنه همه کس رو از دست داده. (از جایی که مطمئن نیست آریا، بران و ریکان زنده‌اند.) و بعد این اتفاق می‌افته.

ج: اونجا یه لحظه فرصت پیدا کرد تا درخواستش رو مطرح کنه. در ضمن لحظه قتل هم هست. گروگانش بچه مورد علاقه فری نیست پس تهدیدش توخالیه ولی به حرفش عمل میکنه. انجام اون کار قدرت خاصی می‌طلبه.

 



س: تقریباً مطمئنم که جواب این سوال رو می‌دونم، اما تا حالا از نوشتن این صحنه پشیمون شدین؟

ج: به عنوان یه نویسنده نه. قویترین صحنه کتابه. شاید چندین خواننده رو از دست داده باشم ولی در عوض خیلی‌های دیگه اضافه شدن. فکر میکنم دیدن این قسمت سریال برام سخت بشه، یه شب سخت و عذاب آور!! چون این شخصیت ها رو دوست دارم. تو سریال شما با شخصیت ها رابطه عاطفی برقرار می‌کنین، الان مجبورین با اونها هم رابطتونو کم کنین. ریچارد مِیدن و میشله فیرلی کار فوق العاده‌ایی به نمایش گذاشتن.

 

س: به خوانندگانی که از خوندن این فصل ناراحتند چیزی دارید بگین؟

ج: بستگی به این داره که اونا چی بگن. به کسایی که میگن دیگه کتابو نمی‌خونن، چی می تونین بگین؟ مردم به دلایل مختلفی کتاب می‌خونن، من به این احترام می‌زارم. بعضی برای آرامش گرفتن می‌خونن و بعضی از خوانندگان سابقم می‌گفتند که زندگیشون سخته، مادرشون مرده، سگشون مرده و رمان فانتزی می‌خونن تا از ناراحتی‌ها و دغدغه‌های روزمره فرار کنن. نمی‌خوان چیز بدتری بخونن که بیشتر حالشونو خراب کنه. مردم معمولاً فانتزی‌هایی رو می‌خونن که پسر همیشه دختر رو بدست میاره و آدم‌های خوب همیشه برنده میشن و به شما القا میشه که زندگی خیلی منصفه. همه ما به جاش اونا رو می‌خونیم. این یه حالت نیابتی مشخصی داره. من به این مدل افراد بی‌اعتنا نیستم. ولی در بیشتر مواقع این فانتزی‌ای نیست که من می‌نویسم. به طور یقین مجموعه نغمه اینطور نیست. بیشتر سعی میکنه که چهره‌ی واقعی زندگی رو به نمایش بزاره و نشون بده زندگی واقعاً چجوریه. شادی داره ولی در عوض غم و ترس هم بخشی از اونه. به نظرم یه مجموعه فانتزی عالی هم بُعد روشن و تاریک زندگی رو باهم باید نشون بده.

 

س: یکی از المان های مورد علاقه من معرفی ایده «نان و نمک» به خوانندست. ما به عنوان خواننده این موضوع رو می‌پذیریم، تو این دنیای خیالی وقتی مردم نان و نمک همدیگرو می‌خورن، به هم آسیبی نمیرسونن ولی بعد خودتون این قانون رو زیر پا می‌زارین. مثل این میمونه که شما محکم میزنین تو سر خواننده و بهش میگین: «خوب معلومه که قرار نیست همیشه این قانون مسخره رو رعایت کنن.»

ج: این قانون از تاریخ گرفته شده، قوانین مهمان‌نوازی در زمانهای قدیم رعایت می‌شدند. مهمان و میزبان بعد از خوردن نان و نمک همدیگر آسیبی به هم وارد نمی‌کردند. با شکستن این قانون به قول معروف «خودشونو تا ابد نفرین می‌کنن.»

 از بی ربط بودن این تصویر لذت می‌برم!!

س: خود عروسی خونین چی؟ از حادثه ای تاریخی الهام گرفته شده؟

ج: عروسی خونین بر اساس دو اتفاق واقعی در تاریخ اسکاتلند نوشته شده که به یکی از آنها The Black Dinner گفته میشه. پادشاه اسکاتلند با قبیله Black Douglas می‌جنگید. او به آنها پیشنهاد صلح داد و به و به Earl رئیس قبیله Douglas پیشنهاد عبور سالم داد. او به قلعه Edinburg آومد. جشن بزرگی براش ترتیب داده شد. در پایان جشن، نوازنده ها شروع به زدن ریتم یکسانی با طبل ها کردند. سینی بزرگی که روش رو پوشونده بودند جلوی Earl گذاشته شد. درون سینی سر گراز سیاه بزرگی که نشانه مرگه رو گذاشته بودن. به محض دیدن اون فهمید که قصد اونا چیه. اون رو به حیاط قلعه کشونده و همونجا به قتل رسوندند. اما بیشتر داستان از جریانه Glencoe Massacre الهام گرفته شده. طایفه MacDonald یک شب رو با طایفه Campbell گذراندند و قوانین مهمان نوازی به جا آورده شد. اما Campbell ها قیام کردند و هر  MacDonald را که پیدا کردند از دم تیغ گذروندند. حالا هر چقدر هم که من به داستان اضافه کرده باشم، اتفاقات بد و وحشتناک‌تری در تاریخ اتفاق افتاده.

 

نظر شما در مورد ایم مصاحبه چیه؟ ایا این کار مارتین رو می‌پذیرید؟ ایا دوست دارید بازم از این چنین اتفاقاتی توی داستان باشه؟ تا چه حد استدلال‌های مارتین رو می‌پذیرید؟ اصلاً آیا درسته که تو داستانی که فانتزیه(تخیلی و رویاگونه) تا این حد اصرار بر واقعیت‌گرایی باشه؟


برچسب ها: نغمه‌ای از یخ و آتش ، سریال بازی تاج و تخت ، فصل سوم ، عروسی خونین ، جورج مارتین ، کتلین ، راب استارک ،

sara
چهارشنبه 29 مرداد 1393 08:15 ب.ظ
الانم به نظرم میدونید تریوین میره با دنریس متحد میشه الان واقعا پایتخت ضعیفه هیچ ادم درست حسابی نیست تاوین ک مرد لاریسم با ک تریوین فرار کرد انگشت کوچولو هم ک با دختره ند استارکه الان راحت پایتخت گرفته میشه من دنریسو ترجیح میدم به استنیس ولی از دنریسم زیاد خوشم نمیاد نمیدونم چرا
sara
چهارشنبه 29 مرداد 1393 08:13 ب.ظ
عالیه فقط میتونم بگم بهترین سریالیه دیدم برا این صحنه به قدری شوکه و ناراحت شدم ک حد نداشت به نظرم راب از همشون جوان مردانه تر بود برا همینم ناراحت کننده تر الانم ک دنریس مشاورشو از دست داد بازم ناراحتم کرد ولی واقعا به واقعیت شبیهه تو واقعیت اتفاقیی میافته ک انتظار نداری اتفاقی میافته ک ناراحت کننده است همیشه خوشحال کننده نیست
برن استارک
پنجشنبه 24 مرداد 1392 05:22 ب.ظ
به نظر من الان باید خانواده فری قتل عام شوند
پاسخ M.M. Stark : چشم میگم بچه‌ها ترتیبش رو بدن
برن استارک
پنجشنبه 24 مرداد 1392 04:18 ب.ظ
به نظر من الان باید خانواده فری قتل عام شوند
برن استارک
دوشنبه 21 مرداد 1392 04:49 ب.ظ
یک سوال عروسی خونین توی کدام کتاب و فصل چندم است؟
پاسخ M.M. Stark : تو کتاب سوم. اما فصلش رو دقیقاً یادم نیست. بین 42 تا 46 به گمونم
سه شنبه 8 مرداد 1392 01:48 ب.ظ
دقیقا ؛نحوه کشته شدنشون خیلی عذاب آور بود تو اوج عروسی یهو مردن ،اگه قرار بود جنگی شکل بگیره همه میفهمیدن میمیره ولی این که تو عروسی بمیره خیلی غافلگیر کننده بود.
در ضمن در مورد فردوسی :شاهنامه رو فردوسی به نظم کرده خودش چیزی اضافه و کم نکرده که بتونه رستم رو بکشه بخش اساطیری شاهنامه کاملا از ذهنیات مردمه و فردوسی به نظم در آوردش
padme
سه شنبه 8 مرداد 1392 10:22 ق.ظ
به bbc
شاید میشد مرگ راب رو پیشبینی کرد ولی فکر نکنم همه فکر میکردن که راب و کتلین اینجوری بمیرن.
من که خودم به شخصه از نحوه کشته شدنشون بیشتر از مردنشون شکه شدم.
saeed
دوشنبه 7 مرداد 1392 11:51 ب.ظ
به نظر من خیلی خوبه که آدم رو غافلگیر میکنه!
چرا که نه؟! خیلی شوکه کننده بود ولی در عین حال فوق العاده بود
kei1
دوشنبه 7 مرداد 1392 09:40 ب.ظ
توجیه
ساسان
دوشنبه 7 مرداد 1392 08:30 ب.ظ
با امیر کاملا موافقم.
این سپرایز کردن نباید غیر منطقی باشه.
اما چندجا کتاب اتفاقات غیر منطقی میفته تا ما سوپرایز بشیم!
مثلا حمله به وینترفل. دنریس هم که کلا سوپرایزه برا خودش!!
padme
دوشنبه 7 مرداد 1392 05:14 ب.ظ
من از امروز تصمیم گرفتم که بعد از تموم کردن هر فصل از کتاب های نغمه دوباره سراغ کتاب سیندرلا و از اینجور کتاب ها برم تا دوباره از زیبایی های زندگی لذت ببرم.
صادق
دوشنبه 7 مرداد 1392 02:23 ب.ظ
در مورد میتراییسم و زرتشت و آرهلور شباهت ها خیلی زیاده...توی دین زرتشت هم ما قهرمانی در سبک آزور آهایی داشتیم و هنوز منتظر آخرینشونیم که دوباره ظهور کنه...شباهت مستقیم سوشیانت و آزورآهایی مارتین غیر قابل انکار...حتی گفته شده که سوشیانت برای نبرد نهایی با تاریکی که دوباره میاد...دقیقا مثل کتاب.در واقعیت هم تاثیری که میتراییسم بر کلیه ادیان گذاشته فوق العاده زیادهکه اینجا جاش نیست...فقط یه نمونش که تعطیلی یکشنبه های مسیحیان از آئین مهره که کنستانتین کبیر تصویب کرد.یکشنبه روز میتراست...
امیر
دوشنبه 7 مرداد 1392 02:16 ب.ظ
کاری که مارتین کرد مثل این بود که رستم بره به که از هفت خان بگذره سر خان دوم یا سوم فردوسی میکشتش تا خواننده سوپرایز بشه !!!
البته خوب این یه رمان فانتزی تاریخی هست ونه تاریخی صرفا و امیدوارم با این رستم کشتناش مجبور نشه چند فصل اخر واسه خودش یه شخصیت جدید بسازه و بکنتش شاه !!!
حمید
دوشنبه 7 مرداد 1392 01:52 ب.ظ
مرسی از بابک عزیز بابت ترجمه امیدوارم فعالیتت روز به روز بیشتر شه
مارتین هنوز که هنوزه میخوام خرخرتو بجوام
در اینکه کارش حرف نداره بحثی نیست
ولی اگه بخواد داستان رو با کشتن افراد غیر قابل پیش بینی کنه پس باید منتظر مرگ همه کارکترا باشیم
خوب اگه خواننده این حس رو داره که راب انتقام پدر رو میگیره پس باید بمیره ازونطرف هم خوب این حس رو داریم که دنریس میخواد انتقام خانوداه و تخت آهنین رو بگیره پس باید بمیره
شاید به دلیل زیاد بودن فرزندان استارک ها همیشه ی امیدی ته دل هوادارن این خاندان میمونه ولی اگه دنریس بمیره دیگه امیدی به تارگرین ها نیست
در هر حال همواره از دست این مارتین عصبانیم و امیدوارم کسانیکه این کارها رو با راب و قبلش با ند کردن تقاصشو تو داستان بدن که شدیدا خونخواهی میخوام(لطفا کسی کامنت تزاره که نگران نباشید تقاصشو تو فلان فصل پس میدن یا اصلا نمیدن یا...)بازم ممنون بابک جان
نریمان
دوشنبه 7 مرداد 1392 12:57 ب.ظ
به بی‌نام:
مذهب خدای آتش کپی دین زرتشت نیست.
ایده گرفته از آیین مهره.

میتراییسم از فلات ایران شروع شد و به سرعت به اروپا هم رسید. خیلی از معبدهای میترا در ایران به آتش‌کده و بعدا حتی به مسجد بدل شد، اما توی اروپا هنوز خرابه‌های خیلی زیادی از معبدهای میترا وجود داره.
*
رسم نان و نمک به شیوه عیارها شاید فقط در ایران بوده باشه، اما این مدل عام اون درباره مهمان و ... چرا.
دوشنبه 7 مرداد 1392 10:44 ق.ظ
ما مثل عروسی خونین داخل تاریخ خودمون داریم همین طور نمونه داستان موش آشپز که برن داخل سریال تعریف کرد . کلا سیستم اشرافی وستروس شباهت زیادی به ایران باستان داره ما هم در ایران باستان 7 خاندان بزرگ و چهار سپهد غرب ، شرق ، شمال و جنوب داشتیم. رسم نان و نمک رو هم نشنیدم کسی غیر ایرانی ها استفاده کنه!‏  مذهب خدای آتش هم که کپی دین زرتشته!‏
پاسخ M.M. Stark : چقدر جالب. میتونی اطلاعت بیشتری در این باره به ما بدی؟ اگه مقاله‌ای سراغ داری
دوشنبه 7 مرداد 1392 05:21 ق.ظ
من حاضرم مارتین نصف شخصیت های کتاب رو بکشه به شرطی که دنریس هم توشون باشه.
------
مارتین داره حرف الکی می زنه که من قهرمانامو می کشم جون دوست دارم داستان غیر پیش بینی باشه. همه می دونند که قراره آخرش همه چیز بیفته دست دنریس. خب مردی دنریس رو بکش و جمعی رو راحت کن.
منتقد
یکشنبه 6 مرداد 1392 05:58 ب.ظ
من کاملا با مارتین موافقم ومیخوام بگم که اینطوری نه تنها از داستان چیزی کم نمیشه که برعکس داستان فوق العاده تر هم میشه
nymeria
یکشنبه 6 مرداد 1392 03:25 ب.ظ
نویسنده حق داره شخصیتهایی که خودش خلق کرده رو نابود کنه..

در مورد اینکه بیشتر بدبختی ها برای استارک ها اتفاق میفته، فکر میکنم همه ی اینها یه مقدمه چینیه که در آخر داستان استارک ها به نوعی سرافراز بشن.. همه ی این بدبختی ها رو سرشون میاره تا همه ازشون قطع امید کنن و بعد در نهایت وقتی کسی انتظارشو نداره به جایگاه و قدرتی که حقشونه برشون گردونه..

به نظر من برن و آریا و جان که در ظاهر آواره و بدشانشن قراره قدرت زیادی به دست بیارن..

سانسا هم که در ابتدای داستان لوس و ابله به نظر میاد با گذر زمان عوض میشه و فکر میکنم قراره بر خلاف انتظار همه کار بزرگی انجام بده و نقش تعیین کننده ای در این داستان ایفا کنه وگرنه مارتین یه شخصیت به دردنخور و اینقدر زنده نمیزاره و تو همچین موقعیتهای خطرناک و مهمی قرار نمی ده...
یکشنبه 6 مرداد 1392 01:46 ب.ظ
نمی دونم چرا این واقع گرایی ها سر استارک ها میفته؟
یکم به لنیستر ها یا تارگرین ها هم حال بدید ،الان همه فکر میکنن دنریس با یه ظهور خفن میاد وستروس رو میگیره خب بکشیدش که همه شکه بشن
اكبر
یکشنبه 6 مرداد 1392 01:35 ب.ظ
همین ایده های ناب نغمه رو جذاب كرده وگرنه با بقیه داستانهای كلیشه ای چه فرقی داره
shokoufe
یکشنبه 6 مرداد 1392 01:04 ب.ظ
به نظر من که خیلی خوب بود اصلن دیوانه است این ادم دیوانگی شم دوست داشتنی ترش می کنه. می گه چون معلوم بود راب قیام می کنه برای انتقام پدرش باید می مرد :) من اینو دوست دارم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic